دسته ِ کلید دریا

سه شنبه 30 آذر 1395
9:57
مهدی

انگشتری که شعر در انگشت خویش داشت

ِ ز انگشت او برون شد و فرمانرواییاش

ی، ز هم گسیخت.

ّ

□ َ بر وحش و طیر و انسی و جن

ِ مانند صخر جنّی مرغی ازان جزیرة سبز آمد

ِ و انگشتر تمامنگینی را

□در ورطة سیاهی افکند و خود گریخت.

این لحظه در تالطم طوفان، بران سرم

که خویش را به موج سپارم

و انگشتر تمامنگین را

□زان ژرف و ژرفنا به درآرم.

ای عشق! ای یگانة آفاق!

با من مگوی هرگز

ِ کاین کار در توان کسی نیست

تنها به من بگو

دسته کلید دریا، اکنون به دست کیست؟


صبوحی

دوشنبه 29 آذر 1395
22:40
مهدی

برآور نغمه ِ ای از چنگ دیگر

ِ ِ دیگر و آهنگ دیگر

به راه

نمیبینی زمستان رفت و آمد

ِ ِ دیگری با رنگ دیگر.

بهار

ِ دیگری از بیشهای سبز

بهار

جنونی سرخ در اندیشهای سبز

ِ نگه کن کیمیای صبح را بین

هزاران رنگ گل، از ریشهای سبز.

هزاران رنگ گل، جوشید از خاک

ِ شراب زندگی نوشید از خاک

ِ ِ صبح بهاران

جهان، در مقدم

درخشان خلعتی پوشید از خاک.

ِ خموشش

خوشا این صبح و فریاد

ِ خوشا غوغای بی خشم و خروشش

ّ خوشا آن قل ِ ة تنهای البرز

ردای سایة ابری به دوشش.


تمامی حقوق این وب سایت متعلق به جهان، در مقدم ِ صبح بهاران است. | قدرت گرفته از PENFA.ir| طراح قالب avazak.ir